گفت : پیر شدم .
پرسید:چرا بعضی روزها وقت رفتنه؟
...............
من می خوام یه کار دیگه کنم اینا همش تنبلیه باید بخوابم زودتر.
+
خراشیده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 2:18 قبل از ظهر  توسط رایزام
|
زنده باد خر!
+
خراشیده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط رایزام
|
... راستی وقتی بچه بودم چند ساله بودم؟
+
خراشیده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط رایزام
|
نمی دونم واقعن می خوام به نوشتن این تو ادامه بدم یا نه . یه طوری ام . نمی دونم ، به سادگی هر چه تمام تر تردید دارم . باید دست و پا بزنم ولی این که بخوام این جا این کارو بکنم بعیده. من یه دونده ام .باید صد متر جلو تر بدوم این جا آدمو نیگه می داره . هان! من حرفم نمی آد. وقتی اینجا می نویسی که دردی ات بیاد. دردی مثه اثبات یه ماجرا به یکی که خیلی وقته رفته . به یکی که انگار از اول بوده یا اینکه آوردیش همه چیز و بهم بریزه . درد . این تو آدم از درد می نویسه ولی نه فقط برای این که داره درد می کشه . واسه این که تحسین بشه . چون گم شده . گم شده . گم شده .
دلم تنگ شده ، ولی باید کارای مهم تری انجام بدم . این جام می ذارم واسه ارضای حسی که هنوز پیدا نشده.من امیدوارم.
+
خراشیده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 5:49 قبل از ظهر  توسط رایزام
|
همه ي آدم ها از يك جنس اند . از جنس يك اتفاق ساده!
+
خراشیده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 5:45 قبل از ظهر  توسط رایزام
|
چیزی وجود ندارد که بشوم ، من هستم و تو خودتی.
+
خراشیده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 5:23 قبل از ظهر  توسط رایزام
|
_ شما؟
_ ماها کمیم داریم منقرض می شیم.
+
خراشیده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 5:3 قبل از ظهر  توسط رایزام
|
